Distress
Omid Nemati Lyrics


چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سروسامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی
خواهم که تو را در بر بنشانم و بنشینم
تا اتش جانم را بنشینی و بنشانی
از اتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمیدانی
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی
چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

Contributed by Cameron A. Suggest a correction in the comments below.
To comment on specific lyrics, highlight them
Genre not found
Artist not found
Album not found
Song not found